ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
114
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
معاويه گفت : بگو . حجاج گفت : زيد بن ثابت وقتى كه در خانهء عثمان بود ما را مخاطب قرار داد و گفت : گروه انصار ، خدا را يارى كنيد . خدا را يارى كنيد . من به زيد گفتم ، ما دوست نمىداريم كه مورد خطاب اين آيهء قرآن قرار بگيريم : « گفتند اى پروردگار ما ، از سروران و بزرگان خود اطاعت كرديم و آنان ما را گمراه كردند . » ( احزاب ، آيهء 67 ) معاويه گفت : به سوى على باز گرد و به آگاهى او برسان كه فرستادهء من به زودى نزد او خواهد آمد . آن گاه مردى از قبيله عبس را كه زبان آور بود برگزيد و نامهاى به اين مضمون براى على فرستاد : از معاويه براى على ، و در ميان آن نوشته شده بود بسم الله الرحمن الرحيم و چيز ديگرى نوشته نشده بود . وقتى كه فرستاده معاويه نزد على آمد ، و نامه را به على داد ، على از مضمون نامه آگاه شد و دانست كه معاويه قصد جنگ دارد . فرستاده معاويه وقتى نامه را به على داد رو به سوى مردم كرد و گفت : آيا كسى از فرزندان قيس يا بنى عبس و يا ذبيان ، حضور دارد . گفتند آرى آنان پيرامون تو هستند . فرستادهء معاويه گفت : آنچه را مىگويم خوب بشنويد ، به خدا سوگند ، سرزمين شام را در حالى پشت سر گذاشتم كه پنجاه هزار پير مرد زير پيراهن خونين عثمان ريشهاى خود را با اشك چشم خود خيس كرده بودند . آنان با خداى خود پيمان بستهاند شمشيرهاى خود را در غلاف نكنند و چشمهاى خود را بر هم نزنند مگر اين كه كشندگان عثمان را بكشند . على در پاسخ وى گفت : دستهايت در خاك باد . به خدا سوگند اگر كشتن فرستاده جايز بود تو را مىكشتم . صلت بن زفر برخاست و گفت : تو نمايندهء شاميان هستى و پيشواى عراق نيستى ، بهترين ياران از آن على هستند و بدترين ياران از آن معاويه . برادر عبسى ، آيا مهاجران و انصار را از اسبها و از خشمناك شدن مردان مىترسانى ؟ ما از هيچ يك از آنان هراسى نداريم . به خدا سوگند ، پيراهن عثمان همچون پيراهن يوسف نيست و گريه آنان نيز همچون اندوه يعقوب نيست . اگر شاميان در شام بر عثمان گريه مىكنند ، در حجاز او را خوار كردند . اما در مورد جنگ با على ، خدا در اين مورد آنچه را دوست دارد انجام مىدهد . فرستادهء معاويه در عراق نزد على آمد تا جايى كه معاويه وى را به دوستى على متهم